قفس را از هم باز می کنیم
قفسه می ریزد توی خیابان
درخت لباس جامعه می شود
گوزن می پرد در بلوار و
میمون می شاشد بر تماشاچیان
یوزی نیست امام را بدود تا جمهوری
نمی توانم گرگ باشم در این پیراهن
هر شب من و این زن قلمدان را
رُفتگری شیک می ریزد عقب ماشین
شهر ما خانه ی ما
|
+| نوشته شده توسط
حمزه اولاد در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386
|