چادرش جانماز بچه های محل
مرجانه ی داشی های پاگنده ی شهر
شانه به شانه چشمش را
تا ته بی ته دنیا
و فحشهای زیر لب.....
فحش ها وبعد چاقو که از ضامن در میرفت
به امام زاده داوود اگه...اگه...
طفلکی تمام تنش......
حاجی بزرگ همه چیزشو دلار کرد
راهی فرنگ .به قول خودش کالج...
دریغ از نگاهی
پسر سیاه چادر سرش کشید و
آفریقا که در فقر فرو می رود
جنگ در گرفت کریستف دکمه را باز کرد
قاره ای جدید .........بااین طبیعت بکر
همه چیزشو بخشید.
راهی نیوزلند....
مرجانه مانکن معاشقه ی همکاران
امروز با چمدانی سانسور ..
موهای بور برای دختر بچه های همسایه
زانویی سفید برای حاجی بزرگ
فحش نمی دهد داشی ها که پیر شدند
آقای مخمل باف!
نقش اول را به مرجانه برای کشتن تهیه کننده
نقش بعدی را به مابرای رقصیدن باحاجی و دختران مصر
این فیلم بازیگر خارجی نمی خواهد
|
+| نوشته شده توسط
حمزه اولاد در پنجشنبه بیستم تیر 1387
|