تبليغاتX
شورش علیه ِ متن - گریز
  گریز
   گاه گیسویی می گریزد در اشکاف شب و
   کودکان دریچه پرده نشین بدگمانمی
   اندامی تاب می خورد بر طناب و
   انگشتهای هوسناک باد
   زن می چلد در خودش
بیهوده و خاموش
   با گیسوان سوخته و در هم تنیده دام
   برگها را باد می برد 
   از بین می رود بکارت توت
   اسپرمها در پسآب وهم آغوش عادات
   می سنگم به باغ
   چراغ
   و خیابانی که می ریزد در خلیج

|+| نوشته شده توسط حمزه اولاد در شنبه سی ام دی 1385  |
 
 
بالا